ماهور.

ظرفای غذا رو از روی میز برداشتم و کیک رو گذاشتم رو میز و-بریم واسه بخش خوش مزه ش^^

رهام:حالا این کیکه به چه مناسبت هست؟!

چشمکی به ریما زدم و-همینجوری هوسمون کرد باهم کیک درست کنیم!

ریما:اره راست میگه خیلی وقت بود به سرو کله هم نپریده بودیم

امیر:حالا مناسبت و اینارو ولش کنین کیکو ببرین بخوریم.

امیر چاقو رو برداشت و- به به چه شکلاتیم هست

امیر یه تیکه کیک برید و گذاشت تو بشقاب ریما.

ریما نگاهی به کیک کرد و-چرا اول از همه واسه من میذاری؟!

امیر:ناراحتی میدم رهام بخوره!!!

ظرف رو گرفت سمت رهام ، رهام ظرف رو گرفت و برد نزدیک بینی ش و عطسه وحشتناکی کرد!!!

به زور خنده مو نگه داشتم

رهام:این چی داره توش؟!

-کیکه دیگه ارد و تخم مرغ و شیر و کاکائو و اینجور چیزا

امیر: چرا انقدر ناز میکنی رهام بخور دیگه

رهام پوکر امیرو نگاه کرد -_-

امیر یه تیکه بزرگ کیک گرفت دستش و-اصن شماها نخورین خودم همه شو میخورم

و گاز بزرگی به کیک زد!!!!

هنوز چند ثانیه نگذشته بود که امیر دویید سمت دشویی و من و ریما منفجر شدیم از خنده!!!!

رهام:چتونه؟! این چش شد؟!

رهام یه ذره از کیک رو مزه کرد و با حرص زل زد به من و ریما که از خنده پخش زمین شده بودیم

رهام از جاش بلند شد و رفت سمت دسشویی

ارنجمو زدم به ارنج ریما و-زدیم به هدف!!!

ریما:عالی بود دمت گرم!

رهام همراه امیر برگشت البته بهتره بگم یه پرنده شکت ناپذیر خشمگین و یه فرمانده قرمز مثل لبو برگشتن!!!

رهام دوباره عطسه ای کرد و- خیلی نمک دارین جفتتون:/

سقف و در و دیوارو نگاه کردم

ریما: چطور بود امیر؟!!!

امیر با صدای گرفته ای گفت:هرهرهر خنیدیدم این چه کوفتی بود ؟!

ریما:کیک فلفلی بود

امیر: چه با افتخارم میگی :/

ریما: دفعه دیگه خواستی منو سرکار بذاری یاد این طعم خوشمزه بیوفت!

امیر: هان؟؟

ریما: دکتر نرفتی

امیر: بعدا برات توضیح میدم

غرق حرفای امیریما بودم که یهو متوجه شدم رهام بدجور زل زده بهم!!!

به زور اب دهنمو قورت دادم و نگاش کردم و لبخند مزخرفی زدم

رهام خواست چیزی بگه که بازم عطسه کرد

رهام:نخند تلافی میکنم!

یه فاتحه واسه خودم خوندم و برگشتم تو اشپزخونه .

چند دیقه ای گذشته بود و رهام رفته بود سراغ گوشیش و امیر و ریما کماکان درحال حرف زدن بودن

ظرف کیک رو برداشتم و خواستم بنذازمش تو سطل زباله که یهو رهام پرید سمتم!!!

رهام:عه عه وایسا من با این کار دارم!

-یاوااااااااااش ترسیدم:/ چیکارش داری؟!

کیکو از دستم کشید و قبل از اینکه واکنشی نشون بدم زارت کیکو کوبوند تو صورتم!!!!!

جیغ بلندی کشیدم و مشتمو محکم کوبیدم به رهام

-خیلی خرییییییی

دست به سینه استاد و پوزخند زد

کیکارو از رو صورتم برداشتم و خواستم بزنم به صورت رهام که از دستم فرار کرد

هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودم که سیستم عصبیم کلا قاطی کرد چندتا عطسه پشت سرهم کردم  اشک تو چشمام جمع شد همه چیو تار و درحال چرخیدن میدیدم و سرم از شدت درد داشت میترکید!!!

سرجام وایستادم و چندبار پلک زدم.

رهام برگشت سمتم و - چی شد خوبی؟!!

سرمو به نشونه منفی ت دادم

رهام:الهی بگردم اینارو بده من

کیکارو از دستم گرفت و- نفس عمیق بکش حالت جا بیاد

دهنمو باز کردم بگم واسه حساسیت به فلفله یه تیکه کیکو به زور کرد تو دهنم!!!!!

خفه شدنو خیلی واضح حس میکردم چندبار سرفه کردم ولی تاثیری نداشت وسط اشپزخونه پخش زمین شدم و منتظر موندم خفه بشم:/

اخی طفلکی خودم شهید راه تلافی کار امیر با کیک فلفلی شدم!!!!

خدابیامرزم چقدر دخترگلی بودم.

زیرلب اشهدمو خوندم و چشمامو بستم که با ارامش بمیرم.

یهو انچنان ضربه محکمی به کمرم خورد که از بهشت برگشتم این دنیا!!!!!

تو حالت هنگ و هپروت مونده بودم

زنده م یا مردم؟!؟!

با چشمای گشاد شدم زل زده بودم به رهام و امیر و ریما

امیر اروم گفت: زنده س؟؟؟

رهام:زنده ای ماهور!؟!؟!؟ د لامصب یه واکنشی نشون بده!!!

ریما:وااااااااای بدبخت شدیم ماهور مرد!!!

ریما داشت اشکاشو اماده میکرد که سرقبرم گریه کنه که یهو زدم زیرخنده

حالا نوبت رهام بود سکته کنه

رهام با دهن باز مونده نگام میکرد و امیر و ریما فحشم میدادن

ریما: خاک برسرت کنن فک کردم مردی نگران بودم مجلست لباس مشکی چی بپوشم!

امیر: منو بگو فک کردم مردی از دست لاو تردناتون راحت شدیم!

رهام: شما دوتا دو دیقه خفه شین!!!!

یا ابرفضل الان میزنه منو

رهام: خرِ بیشعور یه دیقه فک کردم بدبخت شدم دیگه ازین شوخیا نکن

-خب تو کیکو زدی تو صورتم بعدم که به زور کردی تو دهنم تقصیر من چیه؟!

رهام: من یه غلطی کردم تو باید اینجوری کنی؟! الان خوبی چیزیت نیست؟!!

- وااااا رهام میگم هنوز زندم

امیر: پاشو ریما ! پاشو بریم رهام تا ماهورو بازپرسی نکنه ولش نمیکنه

ریما رفت مانتو و شالش رو پوشید و برگشت سمت امیر: بریم

امیر: بچه ها خدافظ

رهام که هنوز زل زده بود بهم واسه امیر دست ت داد و- مرسی کمک کردین

ریما: ازین شوخیای خرکی باهم نکنین نمیخوام بچم بی خاله و عمو بشه!

-اتفاق بود دیگه الان که چیزی نشده

ریما: ما رفتیم خدافظ

-خدافظ

با صدای بسته شدن در برگشتم سمت رهام

-چیه اینجوری نیگه میکنی خوشگل ندیدی؟!!؟

رهام: چرت و پرت نگو حالت خوبه میتونی از جات بلند بشی؟؟؟

-یه ذره کیک پرید تو گلو فلج که نشدم

رهام:زبونتم درازتر شد که!

رهام بلند شد و دستشو گرفت سمتم و-پاشو بریم بخوابیم

دستشو گرفتم و بلند شدم

دستمو محکم گرفت و-چرا انقدر سردی؟!

-وای رهام الکی حساس شدیا چیزیم نیست

رهام: تو فقط چیزیت بشه من میدونم و تو!!!

.

برقو خاموش کرد و دراز کشید رو تخت

پشتمو بهش کردم و-شب بخیر

رهام:شب بخیر. ماهور؟!

-جانم؟

رهام: ببخشید

-چیو ببخشم؟!

رهام: فک نمیکردم اینجوری بشه

چرخیدم سمتش و-باز شروع کردی؟! هیچیم نشده!!!

رهام: خب تو که خودتو نیدی عین سوسک نصفه جون افتاده بودی رو زمین رنگتم عین بادمجون کبود شده بود خیلی ترسیدم.

- سوسک نصفه جون نبودم که شدم:/ حالا اصن میمردم چی میشد؟! هیچی!

رهام: مسخره میکنی؟! تو بمیری هیچی نمیشه؟؟ میفهمی چی داری میگی؟؟؟

-تو امروز قاطی کردی واقعا نفهمیدی شوخی کردم!

رهام:شوخی هم بده من تو رو میشناسم میدونم چقدر دیوونه ای

-حالا انگار خودت دیوونه نیستی که دیوونه منی!

رهام: گفته باشم حق نداری بمیری اصن مردن که هیچی حق نداری ازم دور بشی.

-خب بسه دیگه خیلی عشقولانش نکن کافیییییه

رهام: اصن تا وقتی عروسی نگرفتیم و چهار پنج تا بچه قد و نیم قد نداشتیم و دندون مصنوعیامونو نذاشتیم باید همینجوری بچسبی به خودم!!!!

- خب خب خب جوگیر نشو چهار پنج تا بچه؟! چه خبره مگه بهزیستیه؟؟؟

رهام: نه دیگه دوتا دختر دوتا پسر!!!!

-قرارمون یه پسر یه دختر بوداااااااا من این همه بچه نمیخوام

رهام:عه نه دیگه یه پسر که شبیه من خوشتیپ باشه یه دختر مثل تو خوشگل باشه یه پسر مثل من مهربون باشه یه دخترم مثل تو چشماش سگ داشته باشه!!!

بالشتمو برداشتم و از رو تخت بلند شدم

-ول کن پسرجان نصف شب از خفه شدن من داستان ساختی هزار تا بچه مثل من جینگول مثل تو منگول! تو امشب قابل اعماد نیستی من میرم رو مبل بخوابم

رهام خندید و- بیا بگیر بخواب باز دو دیقه دیگه توهم میزنی بیدارم میکنی

-هییییییین !!!

پریدم رو تخت و چسبیدم به رهام

رهام:دیوونه

خودمو عقب کشیدم و-عه یادم رفت تو امشب خطرناکی فکر عروسی و بچه و اینا زده به سرت

در دورترین نقط تخت دراز کشیدم و- نزدیک بیای جیغ میزنم!!!

به پنجره اشاره کرد و- !!!

دوباره پریدم بغلش

خندید و دستاشو دورم #گره زد

رهام:نترس الکی گفتم الانم چشماتو ببند بخواب

چشم غره ای رفتم و- ولم کن!

رهام: میخوام امشب مامان بچه هامو بغل کنم بخوابم مشکلیه؟!

دهنمو باز کردم جیغ بزنم که دستشو گذاشت رو دهنم و-باشه بابا بی جنبه جیغ نزن کاریت ندارم بخواب

-قول دادیا!!

رهام: قولِ قول ببند چشماتو

چشمامو بستم که سرشو نزدیکتر اورد و روی پلکمو بوسید.

چشمامو باز کردم و نگاهمو #گره زدم بهش اروم گفتم: دوستت دارم :)

رهام: من بیشتر :)

چشمامو بستم و به ثانیه نرسید که توی #گرداب بغلش رو رفتم و خوابم برد.

رهام ,ریما ,امیر ,خیلی ,کیکو ,باشه ,سوسک نصفه ,پاشو بریم ,کردم مردی ,چشمامو بستم ,واکنشی نشون منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

درد و دل پيج هنرمندان وبازيگران خارجي interior-design11 ariyanet87 پرداخت آنلاین با مستر کارت، ویزا کارت، pay pal ، آزمون تافل، GRE مدیریت بدن